شنبه 10 اسفند 1398

   
 
 پرسشهای متداول  •  جستجو  •  لیست اعضا  •  گروههای کاربران   •  مدیران سایت  •  مشخصات فردی  •  درجات  •  پیامهای خصوصی


فهرست انجمن‌ها » مباحث متفرقه » به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند

ارسال موضوع جدید  پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی
 به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند « مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی » 
نویسنده پیام
soveh
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 02:00    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

این شعر ویران کننده بود................................................
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 17:19    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295

جانبازانی که در حملات شیمیایی و دیگر حملات در جنگ اسیب دیده اند و جان خویش را داده اند تا همه ما در امنیت زندگیکنیم و هنوز از این آسیب ها در رنج هستند و به مرور زمان پر پر میشوند ،حقشان است که با توجه به چهارچوب های حقوقی معین در این زمینه از حقوق خویش برخوردار شوند. مجامع بین المللی و مدافعان قربانیان حملات شیمیایی در جهان بوسیله وکلای حقوقی ایرانی می بایست حقوق قربانیان حملات شیمیایی ایران را برسمیت بشناسند و از شرکت ها و عاملین این فاجعه بشری به دلیل آسیب های کلان حداقل ادعای خسارت نمایند و در جهت جبران این آسیب ها مجامع بین المللی و جهانی اقدامات مناسب نماید. این خسارت و آسیب ها یی که به جانبازان ایرانی قربانی جملات شیمایی وارد شده کمتر از آسیب های هیروشیما و ناکازاکی نیست و تاریخ قربانیان حملات شیمیایی را هرگز فراموش نخواهد کرد.

سالهای پر رنج جنگ وقتی به بهشت زهرا می رفتم دو بار ننه علی و الونکش رادیدم. صحنه درد اوری بود و بخوبی میشد دید این مادر رنج دیده از نبود فرزندش چه دردی می برد . انوقت ها کنجکاوانه ایشان را نظاره میکردم .هنوز سالیان و سال است که این صحنه ها در ذهنم زنده هستند. رنجی هایی هستندکه لمس کردنش هروجودی را ذوب می کند. ایا کدام خبرنگار خارجی با وجدانی به خود زحمت داد تا بیطرفانه این صحنه ها را به جهان اومانیسم و طرقدار حقوق بشر ( با پایه گذارانی مانند جان لاک و ژان ژاک روسو فیلسوف پایه گذار هومانیسم ) منعکس نماید ؟ چرا این خبرنگاران خارجی به خود زحمت ندادند تاشرکت های صادر کننده و عاملین بمب های شیمیایی صدام یزید را معرفی نمایند؟ شاهدان زنده تاریخ این حوادث را از یاد نمی برندو بطور حتم صدای انها هر چند ضعیف به انسانهای با وجدان و صادق جهان خواهد رسید . زیرا خون شهید پاک ومطهر هر چند مظلوم بوی حق دارد و پیام حق خواهانه انها به همه هستی منعکس میشود و بر قلبهای پاک و صادق منزل مینماید.


یکی از خاطرات دوره جنگ تحمیلی
خیلی سالها پیش روزهایی که جنگ بود و هرروز هواپیما های صدام یزید چند نوبت تهران را بمب باران می کردند، یادم هست. یک صبح نیمه مه آلود برای کاری باید بیرون می رفتم. همانطور که داشتم تو خیابان حرکت می کردم. صدای آژیر ماشین های آمبولانس بسیاری می امد همه ماشین های آمبولانس ردیف در ردیف در حرکت بودند داشتند صدها شهید ومجروح را از جبهه ها به بیمارستان ها انتقال میدادند. صحنه ایی بود بسیار متاثر کننده و فراموش نشدنی. هر کس این صحنه هارا می دید یاد قیامت و روز رستاخیز روز معاد وآیات قران می افتاد. بنده واکثر عابران همه توی خیابان در چشمانمان اشک حلقه بسته بود و همه با سکوت و درد عبور این آمبولانس ها را دردانه همراهی میکردند و همه میدانستیم عده ای ازانها به محض رسیدن به بیمارستان جان به خدا تقدیم مبکنند و به عرشیان الهی می پیوندند. از دست همه ما در ان لحظه کاری برنمی امد. بعد از این واقعه تصمیم گرفتم باعده ای از دوستان حداقل کار را انجام دهیم . هر هفته بادوستان بامقدار پول کمی که داشتیم کلی میوه و شیرینی و کتاب و گل میخریدیم و به دیدن مجروحینی که روی تخت ها خوابیده بودند میرفتیم تا دمی خوشحالشان کنیم تا فقدان افراد خانواده خویش رااحساس نکنند، زیرا عده ایی از این مجروحین جنگی از شهرستان ها بودند. یادم است مردم قدر فداکاریهایشان انزمان بیشتر میدانستند و با انها مثل اعضای خانواده خویش رفتار میکردند. هر کس هر چه میتوانست میاورد هر چند با تحفه درویشانه باشد. همه دلشان میخوا ست لحظاتی اندک از رنجشان بکاهند و برایشان کاری انجام بدهند. هیچوقت اسم همه این قهرمانان فراموش نشدنی رانپرسیدیم. می رفتیمم فقط احوالشان را بپرسیم و دلجویی کرده باشیم. این حداقل کاری بود که انوقت ها از دستمان بر می امد. در انوقت خیلی از این مجروحین جنگ کسانی بودندکه درشهرستان های دیگر زندگی می کردند و با هر کدام چند جمله رد و بدل میکردیم و انها با لحجه های شیرین با خوشحالی تشکر میکردند. بعضیها نیز با درد های استخوان سوز به سرم هایی مسکن قوی وصل بودند و حال وخیمی داشتند زیرادرد قطع شدن پا به این مجروحین مجالی نمیداد بدانند کجا هستند. این دسته از مجروحین جنگی کسانی بودند که درد به انان مجالی نمیداد بدانند در محیط اطراف انها چه کسانی هستند. عده ای بودند که برای همیشه نابینا شده بودند. آزاده هایی بودند که قربانی حملات شیمایی صدام شده بودند و به مرور زمان پر پر می شدند. کسانی که بعدها به چشم می شد پر پر شدند را دید و اسم خویش را ثبت نکردند و در روی قبرشان اثری ازاین واقعه ثبت نشد.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 18:05    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295

Insgesamt wurden etwa 100.000 iranische Soldaten Opfer von Gasangriffen. Viele davon wurden durch Senfgas verwundet. Etwa 20.000 davon wurden während des Einsatzes sofort hauptsächlich durch die Nervengase Tabun und VX getötet. Diese Zahlen schließen allerdings keine Zivilisten ein. Da Giftgas während der Kämpfe auch auf Stellungen und Posten abgeworfen wurde, die sich in oder um Dörfer befanden und deren Einwohner keine Möglichkeit hatten sich gegen die Gase zu schützen, gab es auch unter der Zivilbevölkerung sehr viele Opfer.
منبع گزارش ویکی پدیا

تا به امروز عکس های چندانی ازقربانیان سلاح های شیمیایی ایرانی در اینترنت بزبان های خارجی به چشم نمی خورد. قربانیان سلاح های شیمیایی ایرانی تا به امروز باز هم مظلوم واقع شده اند.
ترجمه آزاد

طبق این گزارش از ویکی پدیا
صد هزار نفر سرباز ایرانی قربانی سلاحهای شیمیایی شدند. خیلی از این افراد بوسیله بمب خردل مجروح شدند. تعداد بیست هزارنفر از انها درحین حمله فوری بعلت گازعصب تابون ایکس فاو کشته شدند. این تعداد منهای قربانیان غیر نظامی است. بمب های شیمیایی درعین حال درمکان ها و محل خدمت پرتاب شد که قربانیان در انجا حضور داشتند. بر روی روستاهایی که ساکنان ان هیچ وسیله دفاعی نداشتند تا از جان خود را در مقابل این حملات شیمیایی محافظت نمایند. در میان افراد غیر نظامی تعداد کثیری قربانی بمب های شیمیایی شدند.

بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 18:13    عنوان: موزه صلح در تهران پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295

موزه صلح تهران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


مختصات: ‏۵۲٫۶″ ۲۴′ ۵۱°شرقی ‏۳٫۶۶″ ۴۱′ ۳۵°شمالی (نقشه)
موزه صلح تهران
TMP1.jpg
اطلاعات کلی
نام موزه صلح تهران
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان تهران
شهرستان تهران
اطلاعات اثر
نوع بنا موزه
کاربری موزه
کاربری کنونی گنجینه
دیرینگی ۱۳۸۲در محل پژوهشکده مهندسی وعلوم پزشکی جانبازان از سال 1384 انتقال به ساختمان فعلی در پارک شهر
بانی اثر انجمن حمایت از قربانیان سلاحهای شیمیایی
مالک اثر انجمن حمایت از قربانیان سلاحهای شیمیایی -شهرداری تهران
اطلاعات بازدید
امکان بازدید وجود دارد
شماره تلفن ‎۶۶۷۳۱۰۷۶
وبگاه www.tehranpeacemuseum.org

موزه صلح تهران یکی از موزه‌های عضو شبکه بین‌المللی موزه‌های صلح است.

هدف اصلی این موزه‌ها ترویج فرهنگ صلح از طریق نشان دادن پیامدهای ناگوار جنگ و خشونت و آثار زیانبار آن بر انسانها و محیط زیست می‌باشد.موزه‌های صلح بیشتر از آنکه مکانی برای تماشای اشیاء تاریخی باشند، محلی برای گفتگو، برنامه‌های آموزشی و پژوهشی و فرهنگ سازی می‌باشند.[۱]


موزه صلح در پارک شهر و در مرکز شهر تهران قرار داردو بنیان گذاران آن اعضای انجمن حمایت از قربانیان سلاحهای شیمیایی هستند. اعضای این موزه اغلب داوطلبانی هستند که بصورت افتخاری با موزه همکاری میکنند و تعدادی از آنان خود قربانیان سلاحهای شیمیایی هستند که بعنوان راهنماهای موزه به فعالیت مشغول هستند.[۲]

اگر چه موضوع کاربرد سلاحهای شیمیایی در جنگ عراق علیه ایران و پیامدهای آن در این موزه بصورت برجسته تری مورد توجه قرار گرفته اما موضوعات دیگری همچون بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی در ژاپن، جنگهای جهانی اول و دوم، کاربرد سلاحهای ممنوعه در جنگها (بمبهای خوشه‌ای - مین و سلاحهای حاوی اورانیم) و آثار و عوارض هر کدام از این سلاحها در بخشهای دیگر موزه نشان داده شده.

بخشهای دیگر این موزه عبارتند از: کتابخانه صلح، گالری هنر برای صلح، کارگاههای آموزشی، بخش موزه مجازی و استودیوی ثبت تاریخ شفاهی

موزه صلح ابتدا در سال 1386 در این مکان راه اندازی گردید و پس از مدتی ساختمان آن بازسازی شد.


ساختمان جدید این موزه با حضور میهمانانی از کشورهای مختلف از جمله رئیس موزه صلح هیروشیما در روز هشتم تیرماه 1390 ، همزمان با روز ملی مبارزه با سلاحهای شیمیایی افتتاح گردید.


همایش‌های گوناگونی نیز در این موزه برگزار می‌شود از جمله همایش بنیاد بین‌المللی مدارس صلح و دوستی (لایف لینک) که در سال ۱۳۸۷ خورشیدی با حضور رئیس این بنیاد دکتر «هانس لواندر»، مسئول پروژه‌های لایف لینک در ایران و تعدادی از دانش آموزان ایرانی عضو لایف لینک در موزه صلح تهران برگزار شد.[۳]

موزه صلح تهران برگزار کننده مراسم روز جهانی صلح در تهران است. در سال ۱۳۸۷ این مراسم با حضور تعداد زیادی از صلح جویان و قربانیان جنگ در پارک شهر تهران برگزار شد.


در روز 29 آوریل 2012 - دهم اردیبهشت نود و یک - مراسم روز جهانی بزرگداشت قربانیان سلاحهای شیمیایی با قرائت پیام دبیرکل سازمان ملل و با حضور نمایندگان سازمانهای بین المللی ، قربانیان سلاحهای شیمیایی و اعضای سازمانهای مردم نهاد در موزه صلح تهران برگزار گردید.

منبع گزارش ویکی پدیای فارسی
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
rezvaneh
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 19:05    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

همكار در ساوه‌سرا
همكار در ساوه‌سرا

عضو شده در: 16 تیر 1390
پست: 1290
محل سکونت: ساوه
blank.gif


امتياز: 33520

آتنا جان ممنونم بابت شعر فوق العاده‌ای که انتخاب کردی...

هر جوری فکر می‌کنم، می‌بینم به هیچ وجه نمی‌تونم از زیر دین شهدا و جانبازان بیرون بیام....امیدوارم از ما بگذرن...امیدوارم Sad
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 19:21    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295

Die Welt sollte von den iranischen Opfern der chemischen Angriffe erfahren
.Iran hat seit 1700 kein Land angegriffen


تصاویر و گزارشات در باره قربانیان ایرانی حملات بمب های شیمیایی و سلاح های میکروبی

در سال 1359 دولت عراق به طور يكجانبه به قلمرو جمهوري اسلامي ايران حمله مسلحانه نمود. اين حمله كه با بمباران مناطقي ازكشور از جمله تهران آغاز شد با پيشروي نيروي زميني ارتش عراق در مناطق غرب و جنوب كامل شد و آغازگر جنگي ويرانگر به مدت هشت سال گرديد. در طول جنگ، رژيم صدام به استفاده از سلاح هاي شيميايي عليه نظاميان و غير نظاميان روي آورد. در سال 1359 به منطقه بيا ندره بين سقز-بانه و مريوان در استان كردستان با بمب فسفر حمله شد. همان سال در منطقه عمومي ميمك در استان ايلام و محورهاي هلاله و ني خزر دوباره اين سلاح ها به كار گرفته شد. در سال 1361 از سلاح هاي شيميايي عمل كننده بر سيستم اعصاب گاز نيتروژن و موستار در مناطقي از آبادان،مريوان و تپه هاي شرقي شلمچه استفاده شد. در سال هاي5-64 در فاو،اروندرود، دهانه خليج فارس،خسرو آباد خرمشهر، پادگان حميديه،عراق مجدداً از سلاح هاي شيميايي استفاده كرد. در هفتم تير 66 حدودساعت 4 بعدازظهر دولت عراق به شهر مرزي سردشت به وسيله ي سلاح هاي شيميايي حاوي خردل ارسينيك معروف به خردل كثيف حمله كرد. گفته مي شود 270غير نظامي در اين حمله جان باختند و مجروحان اين حمله هنوز زندگي پر رنج خود را ادامه مي دهند. هم چنين در حمله ديگري به روستاهاي زرده و نسار ديره در استان كرمانشاه در منطقه ريجاب از سلاح هاي شيميايي استفاده شد. در حمله صورت گرفته به روستاي زرده 250 نفر غير نظامي كشته شدند. حدود يك ميليون نفردر طول مدت جنگ در معرض استفاده ي رژيم عراق از سلاح هاي شيميايي بوده اند(1) بر اساس گزارش و امار«يوان مويك» يكي از بازرسان سازمان ملل متحد در دوران جنگ 1800تن گاز خردل 600 تن گاز سارين و 400 تن گاز صابن و مقادير قابل توجه ديگري از تركيبات شيميايي توسط عراق استفاده شده است (2).

اما در رهگذر استفاده از اين سلاح ها رژيم عراق تنها نبود. دولت عراق در آن برهه ي زماني، خود قادر به تأمين و توليد اين سلاح ها نبود از اين رو به شركت هاي عمدتاً غربي متوسل شد. فقط بيش از 17 شركت امريكايي در زمينه تجهيز صدام به سلاح هاي شيميايي يي و ميكروبي نقش داشته اند. بر اساس گزارش كميته سناي آمريكا در سال 1994 به عنوان«صادرات دو منظوره ي ادوات جنگي و شيميايي امريكا و تأثير آن ها بر پيامدهاي سلامتي جنگ خليج فارس»از سال 1985 تا 1989 محموله هاي زيادي از مواد ميكروبي را شركت هاي آمريكايي مخفيانه و به در خواست و بيمه نامه اداره بازرگاني آمريكا به عراق ارسال كرده اند. (3) هم چنين بسياري از شركت هاي و واسطه ها در برخي كشورهاي اروپايي غربي در تجهيز صدام به تركيبات شيميايي نقش داشته اند. آن چه به درستي و به طور مستند و علمي اين ادعا را تأييد مي نمايد، رأي محكوميت فان آنرات تاجر هلندي سلاح هاي شيميايي در كشور هلند بود. به هر تقدير استفاده عراق از سلاح هاي شيميايي، بيش از يكصد هزار شهيد و مجروح در كشورمان بر جاي گذاشته است(4) و هنوز هم افرادي در اثر عوارض اين سلاح ها جان مي بازند.
منبه گزارش


کد:
http://www.chemical-victims.com


بخشی از تصاویرقربانیان شیمیایی و سلاحهای میکروبی ایران
شهدای حملات بمب باران های شیمیایی توسط رژیم صدام


کد:
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=3977&Site=chemical&
Lang=fa-IR

بخش تصاویر جانبازان حملات بمب بارانهای شیمیایی توسط رژیم صدام
کد:
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=3979&Site=chemical&Lang=fa-IR


بخش تصاویر کودکان مصدوم حملات بمب بارانهای شیمیایی توسط رژیم صدام
کد:
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=4110&Site=chemical&Lang=fa-IR


بخش تصاویر عمومی حملات بمب بارانهای شیمیایی توسط رژیم صدام
کد:
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=3975&Site=chemical&Lang=fa-IR


بخش تصاویر حملات بمب بارانهای شیمیایی سردشت توسط رژیم صدام
کد:
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=3976&Site=chemical&Lang=fa-IR


بخش تصاویر حملات بمب بارانهای شیمیایی حلبچه توسط رژیم صدام


این مطلب آخرین بار توسط Aliabadi در جمعه 31 شهریور 1391 - 21:05 ، و در مجموع 2 بار ویرایش شده است.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 20:17    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295



سانسور تصاویر شهدا و قربانیان ایرانی با بمب های شیمیایی و خردلی در گوگل کشورهای خارجی !


پخش تصاویر قربانیان ایران با بمب های خردلی و شیمیایی تا به امروز در گوگل کشورهای خارجی دیده نمی شود . پیام مظلومیت شهدا و قربانیان بمب های خردلی و شیمیایی ایران صدایشان تا دوردست ترین نقاط جهان به انسان های حق جو خواهد رسید. زیرا شهیدان زنده اند ! چه پیامی صادقانه تر از عکس این شهدا و قربانیان شیمیایی!

با اینکه سازمان های جهانی مثل سازمان ملل متحد قربانی شدن ایرانیان توسط بمب های گاز خردل و عوامل اعصباب یعنی بمب های شیمیایی را کاملا تائید کردند ولی در عمل تره هم خورد نکردند. تصاویر این قربانیان را بخش فرهنگی سازمان ملل متحد برای جهانیان تاکنون در مطبوعات جهانی رونمایی نکرده و در محکومیت ان نمایشگاهی در کشورهای دیگر برگزار نشد........ مولف

در ویکی پدیا می خواینم:

پس از پایان جنگ اول جهانی و با تصویب پروتکل ۱۹۲۵ ژنو توسط بیشتر کشورهای دنیا، کاربرد این سلاح ممنوع گردید با این وجود رژیم عراق در طول جنگ ایران و عراق با نقض این معاهده بین المللی وسیعترین حملات شیمیایی پس از جنگ جهانی اول را مرتکب شد و بر اساس گزارش های بازرسان سازمان ملل متحد از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ در موارد متعددی از گاز خردل و نیز عوامل اعصاب بر علیه رزمندگان ایرانی و غیر نظامیان ساکن روستاها و شهرهای مرزی ایران استفاده شد[۲] این حملات شیمیایی منجر به مصدوم شدن بیش از یکصد هزار نفر در ایران گردید که بسیاری از آنان هنوز به عوارض و بیماری های ناشی از مصدومیت شیمیایی مبتلا هستند و نیازمند مراقبت های پزشکی هستند.

منبع ویکی پدیا
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Aliabadi
پستتاریخ: جمعه 31 شهریور 1391 - 21:37    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدیر انجمن
مدیر انجمن

عضو شده در: 30 بهمن 1388
پست: 2268

blank.gif


امتياز: 60295

روزنامه گاردین :ایران کشوری است که در 200 سال اخیر به هیچ کشوری حمله نکرده است.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
soveh
پستتاریخ: جمعه 21 مهر 1391 - 11:48    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

3 شعر اتل متل یه بابا و اتل متل یه جعبه و اتل متل یه مادر به ترتیب در این تاپیک قرار میدم.مطمئناً از خوندنشون ناراحت میشید ...ولی خب واقعیت زندگی بسیاری از بازمانده های جبهه و جنگ همینه
و مینویسم به امید اینکه افرادی که این روزها از جنگ دم میزنن، چشمشون به این واقعیت های ویران کننده بیافته و کمی وجدانشون بیدار بشه و بخودشون بیان و ببینن که حاصل جنگ جز بدبختی و بیچارگی برای مردم مظلوم جامعه نیست.... بس کنید...بس کنید ...به فکر اون دنیاتون هم باشید به فکر روزهایی که نمیتونید از نگاه غمبار و شکسته فرزندان شهدا و جانبازها فرار کنید...روز جواب...........






اتل متل یه بابا 1

اتل متل يه بابا
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن

مامان بابا رو مي‌خواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه

وقتي كه از درد سر
دست مي‌ذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش مي‌ده به بچه‌هاش

همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه مي‌شكنه
همون وقتي كه هرچي
پيشش باشه مي‌زنه

غير خدا و مادر
هيچ‌كسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي مي‌شه دوباره

دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم

بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره
بچه‌هاي محله
بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله

هي تند و تند سرش رو
بابا مي‌زد تو ديوار
قسم مي‌داد حاجي رو
حاجي گوشي رو بردار

نعره‌هاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين

الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك مي‌خوايم حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد

بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروزو ديدن

سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌هاي مرده

اي اونايي كه امروز
دارين بهش مي‌خندين
براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسندين

امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يه‌روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه

موج بابام كليده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته

يه روز پشيمون مي‌شين
كه ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقه تونو مي‌گيره


بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟


این مطلب آخرین بار توسط soveh در جمعه 21 مهر 1391 - 12:23 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
soveh
پستتاریخ: جمعه 21 مهر 1391 - 11:49    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

اتل متل یه بابا 2

اتل متل يه بابا...

اتل متل يه بابا

كه اون قديم قديما

حسرتشو مى خوردن

تمومى بچه ها

اتل متل يه دختر

در دونه باباش بود

هر جا كه بابا مى رفت

دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود

بابا عاشق اون بود

به گفته رفيقاش

بابا چه مهربون بود

يه روز آفتابى

بابا تنها گذاشتش

عازم جبهه ها شد

دخترُ جا گذاشتش

چه روزهاى سختى بود

اون روزهاى جدايى

چه سالهاى بدى بود

ايّام بى بابايى

چه لحظه سختى بود

اون لحظه رفتنش

ولى بدتر از اون بود

لحظه برگشتنش

هنوز يادش ترفته

نشون به اون نشونه

اونكه خودش رفته بود

آوردنش به خونه

زهرا به بابا سلام كرد

بابا فقط نگاش كرد

اداى احترام كرد

بابا فقط نگاش كرد

خاك كفش بابارو

سرمه تو چشاش كرد

هى بابارو بغل كرد

بابا فقط نگاش كرد

زهرا براش زبون ريخت

دو صد دفعه صداش كرد

پيش چشاش ضجّه كرد

بابا فقط نگاش كرد

اتل متل يه بابا

يه مرد بى ادعا

مى خوان كه زود بميره

تموم خواستگارا

اتل متل يه دختر

كه بر عكس قديما

براش دل مى سوزونن

تمومى بچه ها

زهرا به فكر باباش

بابا به فكر زهرا

گاهى به فكر ديروز

گاهى به فكر فردا

يه روز مى گفت كه خيلى

براش آرزو داره

ولى حالا دخترش

زيرش لگن مى ذاره

یه روز مى گفت دوست دارم

عروسيتو ببينم

ولى حالا دخترش

ميگه به پات مى شينم

مى گفت برات بهترين

عروسى رو مى گيرم

ولى حالا مى شنوه

تا خوب نشى نميرم

وقت غذا كه مى شه

سرنگ ور مى داره

يه زرده تخم مرغ

توى سرنگ مى ذاره

گوشه لُپ باباش

سرنگ و مى فشاره

براى اشك چشماش

هى بهونه مياره

«غصه نخور بابا جون

اشكم مال پيازه»

بابا با چشماش مى گه

خدا برات بسازه

هر شب وقتى بابارو

مى خوابونه توى جاش

با كلى اندوه و غم

ميره سر كتاباش

حافظُ ور مى داره

راه گلوش مى گيره

قسم مى ده حافظُ


خواجه بابام نميره

دو چشمشُ مى بنده

خدا خدا مى كنه

با آهى از ته دل


حافظُ وا مى كنه

فالُ و شاهد فال

به يك نظر مى بينه

نمى خونه، چرا كه


هر شب جواب همينه

ديشب كه از خستگى

گرسنه خوابيده بود

نيمه شب چه خواب

قشنگى رو ديده بود

تو يك باغ پر از گل

پر از گل شقايق

ميون رودى بزرگ

نشسته بود تو قايق
يه خرده اون طرف‌تر
ميان دشت و صحرا
جايي از اين‌جا بهتر…

بابا سوار اسبه
مگه مي‌شه محاله…
بابا به آسمون رفت
تا پشت يک در رسيد...
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
soveh
پستتاریخ: جمعه 21 مهر 1391 - 11:54    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

اتل متل یه بابا 3

اتل‌ متل‌ يه‌ بابا
كه‌ اسم‌ او احمده‌
نمره‌ جانبازيهاش‌
هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونكه‌ دلاوريهاش‌
تو جبهه‌ غوغا كرده‌
حالا بياين‌ ببينين‌
كلكسيون‌ درده‌

اونكه‌ تو ميدون‌ مين‌
هزار تا معبر زده‌
حالا توي‌ رختخواب‌
افتاده‌ حالش‌ بده‌

بابام‌ يادگاري‌ از
خون‌ و جنگ‌ و آتيشه‌
با ياد اون‌ موقعا
ذره‌ ذره‌ آب‌ ميشه‌

آهاي‌ آهاي‌ گوش‌ كنين‌
درد دل‌ بابارو
ميخواد بگه‌ چه‌ جوري‌
كشتند بچه‌هارو

«هيچ‌ ميدوني‌ يعني‌ چي‌
زخميهارو بياري‌
يكي‌ يكي‌ روبازو
تو آمبولانس‌ بذاري‌

درست‌ جلوي‌ چشمات‌
يه‌ خورده‌ او نطرفتر
با شليك‌ مستقيم‌
ماشين‌ بشه‌ خاكستر»

گفتن‌ اين‌ خاطره‌
بدجوري‌ ميسوزوندش‌
با بغض‌ و ناله‌ مي‌گفت‌
كاشكي‌ كه‌ پر نبودش‌

آي‌ قصه‌ قصه‌ قصه‌
نون‌ و پنير و پسته‌
هيچ‌ تا حالا شنيدي‌
تانكها بشن‌ قنّاصه‌؟

ميدوني‌ بعضي‌ وقتا
تانكا قناصه‌ بودن‌
تا سري‌ رو ميديدن‌
اون‌ سرو مي‌پروندن‌

سه‌ راه‌ شهادت‌ كجاست‌؟
ميدوني‌ دوشكا چيه‌؟
ميدوني‌ تانك‌ يعني‌ چي‌؟
يا آرپي‌جي‌ زن‌ كيه‌؟

آرپي‌جي‌ زن‌ بلند شد
«ومارميت‌» رو خوند
تانك‌ اونو زودتر زدش‌
يه‌ جفت‌ پوتين‌ ازش‌ موند

يه‌ بچه‌ بسيجي‌
اونور ميدون‌ مين‌
زير شينهاي‌ تانك‌
لِه‌ شده‌ بود رو زمين‌

خودم‌ تو ديده‌باني‌
با دوربين‌ قرارگاه‌
رفيقمو ميديدم‌
تو گودي‌ قتله‌گاه‌

آرپي‌جي‌ تو سرش‌ خورد
سرش‌ كه‌ از تن‌ پريد
خودم‌ ديدم‌ چند قدم‌
بدون‌ سر مي‌دويد

هيچ‌ مي‌دوني‌ يه‌ گردان‌
كه‌ اسمش‌ الحديده‌
هنوزم‌ كه‌ هنوزه‌
گم‌ شده‌ ناپديده‌

اتل‌ متل‌ توتوله‌
چشم‌ تو چشم‌ گلوله‌
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله‌

ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي‌
نلرزيد اصلاً پاهاش‌
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

گلوله‌ هم‌ اومدو
از دو چشم‌ مردونه‌
گذشت‌ و يك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌اي‌ عاشقونه‌

عاشقي‌ يعني‌ اينكه‌
چشمهايي‌ كه‌ تا ديروز
هزار تا مشتري‌ داشت‌
چندش‌ مياره‌ امروز

اما غمي‌ نداره‌
چون‌ عاشق‌ خداشه‌
بجاي‌ مردم‌ خدا
مشتري‌ چشماشه‌

يه‌ شب‌ كنار سنگر
زير سقف‌ آسمون‌
مياي‌ پيش‌ رفيقت‌
تو اون‌ گلوله‌ بارون‌

با اينكه‌ زخمي‌ شده‌
برات‌ خالي‌ مي‌بنده‌
ميگه‌ من‌ كه‌ چيزيم‌ نيست‌
درد ميكشه‌ مي‌خنده‌

چفيه‌ رو ور ميداري‌
زخم‌ اونو مي‌بندي‌
با چشماي‌ پر از اشك‌
تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي‌

انگاري‌ كه‌ ميدوني‌
ديگه‌ داره‌ مي‌پّره‌
دلت‌ ميگه‌ كه‌ گلچين‌
داره‌ اونو مي‌بره‌

زُل‌ ميزني‌ تو چشماش‌
با سوز و آه‌ و با شرم‌
بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون‌
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم‌

ميزني‌ زير گريه‌
اونم‌ تو آغوشته‌
تو حلقه‌ دستاته‌
سرش‌ روي‌ دوشته‌

چون‌ اجل‌ معلق‌
يه‌ دفعه‌ يك‌ خمپاره‌
هزار تا بذر تركش‌
توي‌ تنش‌ ميكاره‌

يهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ مي‌ گيره‌
برادر صيغه‌ايت‌
توبغلت‌ ميميره‌

هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري‌
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم‌
راوي‌ يك‌ خبرشي‌
يك‌ خبر پراز غم‌

به‌ همسفر رفقيت‌
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بري‌ بگي‌ كه‌ بچه‌
يتيم‌ و بي‌پدر شد

اول‌ ميگي‌ نترسين‌
پاهاش‌ گلوله‌ خورده‌
افتاده‌ بيمارستان‌
زخمي‌ شده‌، نمرده‌

زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات‌
قلبتو مي‌سوزونه‌
يتيمي‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ ميخونه‌

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحويل‌ سال‌
رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال‌

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي‌
همه‌ چشارو بستم‌
دستهاتوي‌ دست‌ هم‌
دورسفره‌ نشستيم‌

مقلب‌ القوب‌ رو
با همديگر مي‌خونديم‌
زوركي‌ نقل‌ ونبات‌
تو كام‌ هم‌ چپونديم‌

همديگر و بوسيديم‌
قربون‌ هم‌ ميرفتيم‌
بعدش‌ برا همديگر
جشن‌ پتو گرفتيم‌

علي‌ بود و عقيلي‌
من‌ بودم‌ و مرتضي‌
سيد بود و اباالفضل‌
اميرحسين‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضي‌ مونده‌
همونكه‌ گازخردل‌
صورتشو سوزونده‌

آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتيم‌
هميشه‌ با هم‌ باشيم‌
نداشتيما، نداشتيم‌

بياين‌ برا مرتضي‌
كه‌ شيميايي‌ شده‌
جشن‌ پتو بگيريم‌
خيلي‌ هوايي‌ شده‌

مي‌سوزه‌ و مي‌خنده‌
خيلي‌ خيلي‌ آرومه‌
به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون‌
كار منو تمومه‌

مرتضي‌ منم‌ ببر
يا نرو، پيشم‌ بمون‌
ميزنه‌ تو صورتش‌
داد ميزنم‌ مامان‌ جون‌

مامان‌ مياد ودست‌
بابا جون‌ و ميگره‌
بابام‌ با اين‌ خاطرات‌
روزي‌ يه‌ بار ميميره‌

فقط‌ خاطره‌ نيست‌ كه‌
قلب‌ اونو سوزونده‌
مصلحت‌ بعضي‌ها
پشت‌ اونو شكونده‌

برا بعضي‌ آدما
بنده‌هاي‌ آب‌ و نون‌
قبول‌ كنين‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون‌
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
soveh
پستتاریخ: جمعه 21 مهر 1391 - 12:00    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

اتل متل یه جعبه

اتل متل يه جعبه

پر از مداد رنگى

اتل متل يه بچه

چه بچه زرنگى



با يك مداد هاش

توى اتاق نشسته

فكر مى كنه به باباش

جفت چشاشو بسته

قربون برم بابامو

الان اگه زنده بود

صورت مهربونش

حتماً پر از خنده بود



با قهوه اى كمرنگ

دهان و لب رو كشيد

صورتشو عقب برد

قشنگ نگاه كرد و ديد


قهوه اى رو گذاشته

مداد حنايى برداشت

رو صورت بابا جون

ريش قشنگى رو كاشت



بعد با مداد هاش

چشمى كشيد و بعدش

با يك مداد هاش

چشمارو مشكى كردش



پيشونى رَم كشيدش

بعد هم موهايى بلند

بعد با مداد سبزش

براش كشيد يه سربند



بعد با مداد زدش

رو سربند سبز اون

گنبدى از طلا زد

زيرش نوشت «بابا جون»



بينى رو هم كشيدش

دو چشم و ابرو گذاشت

براى رنگ صورت

سفيد و زرد و برداشت



با زرد و با سفيدش

صورتو رنگ كردش

بابا چه نورانيه

چشمها رو تنگ كردش


يواش يواش و كم كرد

از توى چشم تنگش

بارون چكيد بروى

نقاشى قشنگش



مداد سرخو برداشت

رو سر بلند بابا جون

يه خال قرمز كشيد

خيره شد به خال اون



لب رو گذاشت رو خالش

سرخى لبهاى اون

حالشو سرختر كرد

سرختر از رنگ خون



يه كمى فكر كردش

يه دفعه بغضش گرفت

بعد مى دونيد چيكار كرد؟

يه كارى كرد بس شگفت



با اون مداد سرخش

بابا رو سرخ كردش

عكس رو قلبش گذاشت

با اون دودست سردش



بس كه بابا بابا گفت

ناله زد و غصه خورد

كنار عكس بابا

خسته شد و خوابش برد



خواب ديدش توى يك باغ

تو يك باغ پر از گل

نشسته رو درختى

بدل شده به بلبل



ناز غريبونه كرد

چَه چَهِ مستونه زد

يه وقت ديد از آسمون

نور اومد و نور اومد


ديد كه تو تختى از نور

بابا جونش نشسته

هزار ملك دور اون

جمع شده حلقه بسته


پريدو رفتش نشست

رو شونه بابا جون

بابا نوازشش كرد

بوسه زد به روى اون


زد زير گريه و گفت:

ميگن ديگه نمياى!

منو گذاشتى رفتى؟

بابا منو نمى خواى؟


بابا اونو بوسيدش

توى بغل گرفتش

اشك چشاشو پاك كرد

نيگاش كردش و گفتش:

اگه نرفته بودم

يه غول بى شاخ و دُم

اومده بود تو خونه

تا زور بگه به مردم



با هرچى كه ما داشتيم

مى خواست تجارت كنه

ما رو اسير بگيره

خونه رو غارت كنه


رفتم باهاش جنگيدم

تا كه بره به خونش

اگه باور ندارى

بيا اينم نشونش


دسترو گذاشت رو خالش

همون خال پيشونيش

همون خال قشنگش

خال قرمز و خونيش


لب رو گذاشت رو خالِ

بابا جون و بوسيدش

بعد صورت و عقب برد

قشنگ بابا رو ديدش



يهو پريدش از خواب

ديد كه وقت اذونه

بوى تن بابا جون

پيچيده بود تو خونه




دنبال نقاشيش گشت

ديد كه روى متكّاس

يعنى چى مگه مى شه؟

اين خط كه خط باباس

ديد كه زير نقاشيش

به خط نازِ بابا

نه تنها امضا شده

داده يه بيست زيبا


این مطلب آخرین بار توسط soveh در جمعه 21 مهر 1391 - 12:30 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
soveh
پستتاریخ: جمعه 21 مهر 1391 - 12:13    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مديريت كل انجمن‌ها
مديريت كل انجمن‌ها

عضو شده در: 2 فروردین 1389
پست: 3473
محل سکونت: IRAN
blank.gif


امتياز: 87705

اتل متل راحله را هم میتونین در صفحه قبل ببینید.



اتل متل یه مادر

اتل‌ متل‌ يه‌ مادر
نحيف‌ و زار و خسته‌
با صورتي‌ حزين‌ و
دستاي‌ پينه‌ بسته‌

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جور ميشه‌ سوخت‌ و ساخت‌
با بيست‌ هزار تومن‌ پول‌
اجاره‌ خونه‌ پرداخت‌

اجاره‌هاي‌ سنگين‌
خرج‌ مدرسه‌ ما
خرج‌ معاش‌ خونه‌
خرج‌ دواي‌ مينا

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ كرد

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
يااينكه‌ بي‌ رنگ‌ مو
موي‌ سياهو رنگ‌ كرد

وقتي‌ كه‌ گفتند بابا
تو جبهه‌ها شهيد شد
خودم‌ ديدم‌ يك‌ شبه‌
چند تا موهاش‌ سفيد شد

مي‌ خواي‌ بدوني‌ چرا
نصف‌ موهاش‌ سفيده‌؟
بپرس‌ كه‌ بعد بابا
چي‌ ديده‌، چي‌ كشيده‌

يا ميره‌ داروخانه‌
برا دواي‌ مينا
يا كه‌ ميره‌ سمساري‌
يا كه‌ بهشت‌ زهرا(س‌)

يه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌
مامان‌ ميره‌ به‌ بنياد
يه‌ روز به‌ دنبال‌ كار
پيرِ آدم‌ درمياد

هر وقت‌ به‌ مامان‌ ميگم‌:
«طعم‌ غذات‌ عاليه‌»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»

بعضي‌ روزا كه‌ توي‌
خونه‌ غذا نداريم‌
غذاي‌ روز قبلو
برا مينا ميذاريم‌

مينا با غم‌ ميپرسه‌:
«غذا فقط‌ همينه‌؟»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«بابات‌ كجاس‌ ببينه‌؟»

وقتي‌ كه‌ بيست‌ مي‌گيرم‌
مياد پيشم‌ ميشينه‌
نوازشم‌ مي‌كنه‌
نمره‌ها مو مي‌بينه‌

ميگم‌: «معلمم‌ گفت‌
كه‌ نمره هات‌ عاليه‌»
مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:
«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»

يه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌
اين‌ آقا بقاليه‌
با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌
جاي‌ بابات‌ خاليه‌؟»

تا حرف‌ من‌ تموم‌ شد
با دست‌ تو صورتش‌ زد
با گريه‌ گفت‌: «اي‌ خدا
بي‌شرفي‌ تا اين‌ حد؟»

ميگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو
اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌
چرا ازت‌ جدا شد
پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»

چشم‌ ميدوزه‌ تو چشمام‌
لب‌ ميگزه‌ ، مي‌خنده‌
بيرون‌ ميره‌ از اتاق‌
محكم‌ در و مي‌بنده‌

رفتم‌ و از لاي‌ در
توي‌ اتاقو و ديدم‌
صداي‌ گريه‌هاشو
از لاي‌ در شنيدم‌

داشت‌ با بابام‌ حرف‌ ميزد
چشاش‌ به‌ عكس‌ اون‌ بود
انگار كه‌ توي‌ گلوش‌
يه‌ تيكه‌ استخون‌ بود

«مرتضي‌ جون‌ ميدونم‌
زنده‌اي‌ و نمردي‌
بعد خدا و مولا
ما رو به‌ كي‌ سپردي‌؟

دست‌ خوش‌ آقا مرتضي‌
خوش‌ به‌ حالت‌ كه‌ رفتي‌
ما اينجا مستأجريم‌
تو اونجا جا گرفتي‌؟

خواستگاريم‌ يادته‌؟
چند تا سكه‌ مهرمه‌
مهريه‌ مو كي‌ ميدي‌؟
گره‌ توي‌ كار مه‌

مهريه‌مو كي‌ ميدي‌
دختر مون‌ مريضه‌
بياببين‌ كه‌ موهاش‌
تند تند داره‌ ميريزه‌

مهريه‌مو كي‌ ميدي‌؟
اجاره‌ خونه‌ داريم‌
صاحب‌ خونه‌ مي‌گفتش‌
ديگه‌ مهلت‌ نداريم‌

امروز كه‌ صاحب‌ خونه‌
اومد برا اجاره‌
همسايمون‌ وقتي‌ گفت‌
مهلت‌ بده‌ نداره‌

يهو تو كوچه‌ داد زد:
اينا همش‌ بهونه‌اس‌
دق‌ّ اجاره‌ داره‌
دردش‌ اجاره‌ خونه‌اس‌

به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌
يا كه‌ زن‌ شهيده‌
خونه‌ اجاره‌ كرده‌
يا خونه‌ مو خريده‌؟

درد دل‌ خسته‌مو
فقط‌ برا تو گفتم‌
چون‌ از تموم‌ مردم‌
«به‌ من‌ چه‌» مي‌شنفتم‌

ميگم‌ خونه‌ نداريم‌
خيلي‌ مريضه‌ بچه‌
ساية‌ سرنداريم‌
همه‌ ميگن‌ «به‌ من‌ چه‌»

با آه‌ خود به‌ عكس‌
بابا جونم‌ جون‌ ميده‌
چادرو وَرميداره‌
موهاشو نشون‌ ميده‌

صورتشو ميذاره‌
روصورت‌ شهيدش‌
بابام‌ نگاه‌ مي‌كنه‌
به‌ موهاي‌ سفيدش‌

اشك‌ مامان‌ مي‌ريزه‌
روصورت‌ باباجون‌
بابام‌ گربه‌ ميكنه‌
براي‌ غمهاي‌ اون‌

بابا با چشماش‌ ميگه‌
قشنگ‌ِ مهر بونم‌
همسر خوب‌ و تنهام‌
غصه‌ نخور مي‌دونم‌

اتل‌ متل‌ يه‌ مادر
نحيف‌ و زار و خسته‌
با صورتي‌ حزين‌ و
دستاي‌ پينه‌ بسته‌

دستاي‌ پينه‌دارش‌
عجب‌ حماسه‌ سازه‌
دستايي‌ كه‌ شوهرش‌
خيلي‌ به‌ اون‌ مينازه‌

دستايي‌ كه‌ پرچم‌ِ
بابا رو ورميداره‌
توي‌ خزون‌ غيرت‌
دستايي‌ كه‌ بهاره‌

دستايي‌ كه‌ عينهو
دست‌ بابا مي‌مونه‌
نمي‌ذاره‌ سلاح‌ِ
بابام‌ زمين‌ بمونه‌

دستي‌ كه‌ بچه‌هاشو
بسيجي‌ بار مياره‌
بذر غيرت‌ و ايمان‌
تو روحشون‌ ميكاره‌

درسته‌ كه‌ شوهرش‌
تو جبهه‌ها شهيد شد
درسته‌ كه‌ موي‌ اون‌
بعد بابا سفيد شد

اما خون‌ بابا و
موهاي‌ مادر من‌
وقتي‌ با هم‌ جمع‌ شدن‌
سيلي‌ زدن‌ به‌ دشمن‌

سرخي‌ صورت‌ اون‌
سرخي‌ خون‌ باباست‌
موي‌ سفيد مادر
افتخار بچه‌هاست‌

بايد فهميده‌ باشي‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ كرد

بايد فهميده‌باشي‌
چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد
يا اينكه‌ بي‌رنگ‌ مو
موي‌ سياهو رنگ‌ كرد

اتل‌ متل‌ يه‌ مادر
خيلي‌ چيزا ميدونه‌
از بي‌مروّتيها
از بازي‌ زمونه‌

اي‌ كه‌ در اين‌ حوالي‌
غربت‌ مارو ديدي‌
صداي‌ ناله‌هاي‌
مادرمو شنيدي‌

دست‌ رو گوشات‌ گذاشتي‌
چشماتو خيره‌ كردي‌
زل‌ زدي‌ به‌ مادرم‌
فكر كردي‌ خيلي‌ مردي‌؟


تو كه‌ به‌ زخم‌ قلب‌
مامان‌ نمك‌ گذاشتي‌
اگه‌ مامان‌ بميره‌
مادرمو تو كشتي‌

اگه‌ بابام‌ نبودش‌
هر چي‌ داشتي‌ مي‌خوردن‌
مال‌ و منالت‌ كه‌ هيچ‌
مادرتم‌ مي‌بردن‌

اگه‌ مامان‌ بميره‌
دق‌ مي‌كنم‌، مي‌ميرم‌
پيش‌ خدا و بابام‌
من‌ جلو تو مي‌گيرم‌
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
rezvaneh
پستتاریخ: شنبه 22 مهر 1391 - 19:04    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

همكار در ساوه‌سرا
همكار در ساوه‌سرا

عضو شده در: 16 تیر 1390
پست: 1290
محل سکونت: ساوه
blank.gif


امتياز: 33520

به شخصه در مقابل این نوشته‌ها، سکوت اختیار کردن رو ترجیح می‌دم!

فوق العاده بود ممنونم Applause
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
mary67
پستتاریخ: شنبه 22 مهر 1391 - 22:24    عنوان: پاسخ به «به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

همكار در ساوه‌سرا
همكار در ساوه‌سرا

عضو شده در: 21 دی 1389
پست: 606
محل سکونت: ___
iran.gif


امتياز: 15275

Applause Applause Applause
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید  پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی صفحه 2 از 6

فهرست انجمن‌ها » مباحث متفرقه » به یاد کسانی که از هستی خود گذشتند
پرش به:  



شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید


Home | Forums | Contents | Gallery | Search | Site Map | About Us | Contact Us
------------------------------------------------------------------------

Copyright 2005-2009. All rights reserved.
© by Aftabgardan Cultural Center : Aftab.cc